من یک جای دیگر بودم تو داشتی می آمدی آنجا شماره ی اتاقم را بلد بودی یک نفر به تو گفته بود من آنجا هستم گفته بود آنجا فیلم دیدن غدغن است تو با خودت کلی فیلم آورده بودی همیشه کارهای سخت با تو بود٬ قرار بود وقتی آمدی مجله های تاریخ گذشته را از پنجره بیرون بریزیم و تا صبح فیلم های ترسناک ببینیم قرار بود با هم دعوا کنیم تو بروی بیرون در را محکم ببندی بعد برگردی و با بی حوصلگی نگاهم کنی همه ی این قرار ها را خودم تنهایی گذاشتم و نمی دانستم قرار های یک نفره به هیچ دردی نمی خورد . تو نیامدی یک مشکل برایت پیش آمد از همان مشکل هایی که برای پیمان کارهای بدقول پیش می آید و آنقدر نیامدنت طول کشید که شماره ی اتاق من یادت رفت٬ حالا من توی اتاقی که تو فراموشش کرده ای راه می روم قرص هایم را دور می ریزم لیوان های آبش را نگه می دارم تا تو بیایی هر کدام را دلت خواست توی صورتم بپاشی و من را از این خواب مسخره بیدار کنی.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:1 توسط ژاندارک
|