تبليغاتX
آشغال های خیابان هاوارد
نودلز : اول بازی می تونی بگی کی برندس. می شه هم برنده ها رو حدس زد هم بازنده هارو . کی حاضر بود رو تو شرط ببنده ؟

مو : من همه ی دارو ندارمو رو تو شرط می بستم.

نودلز : و اون وقت می باختی !

                                                              "روزی روزگاری در آمریکا"

                                                                 

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:51 نويسنده ژاندارک |

تو در مورد طرز برخورد آدمها حرف می زدی و توی کشوی میزت جز آن رسید های لعنتی و طرز فکرهای عمومی چیزی نبود . نه یک ارتباط تنگاتنگ و نه چیزی شبیه نخ های لزج همکلاسی های عوضی ام .تو به تنهایی نمی توانستی ما با هم مرا سوزاندیم.
+ تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:36 نويسنده ژاندارک |

باید به تو می گفتم که سرعت گیر های جاده جای خوبی برای مردن نیست. فقط وقتی بارها آنجا بمیری این را می فهمی ! تو تمام آن شب واقعیت نداشتی. یادت هست ؟ بین خودم می ماند که تو به اندازه ی سرفه های خشکت دروغ بودی.
+ تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:52 نويسنده ژاندارک |

مثل یک هزارتو که می پیچد که می پیچم که گنگ می شود که گنگ می شوم پر از بطری های خالی و کارخانه ای متروک با پنجره هایی مشکوک .سهل و ممتنع از آدمهایی که مرا دادند به پله های مارپیچ به دختری که از لمس نرده های سرد وحشت دارد .
+ تاريخ یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 20:20 نويسنده ژاندارک |

این ها را بریز دور ببین من هم ریختم هنوز هم دست ها یم درد می کند تمامش الکی است همه اش بازی است اول و آخری نیست همه اش وسط است .
+ تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 22:18 نويسنده ژاندارک |

من قهرمان قصه نبودم و مشکل هم درست همین جا بود همین جا و جاهای دیگر.

+ تاريخ یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 19:35 نويسنده ژاندارک |

من آن یکی را بیشتر می پسندم همان که وقتی می زنی اش انگار به چیز های خیلی مهم فکر می کنی انگار ذهنت مشغول است یک قرن همه ی نقاب های به درد نخورت را تقلید کردم و حالا  از هیچ کدامشان نمی ترسم و تو را زیر همه ی نقاب هایت به جا می آورم 
+ تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:50 نويسنده ژاندارک |

من اشتباه بزرگی را درک کردم . مردم بعد از درک اشتباه های بزرگ دو حالت اند . من جزء هیچ کدام از این حالت ها نبودم .من اصلاْ هیچ وقت جزء هیچ حالت گزینه هرگز به ندرت اغلب معمولاْ اصل و حتی استثنا و تبصره ای نبوده ام . من جزء جایی فراتر از اینها بودم . من به کوچکی حدس تو نبودم . تو مرا حدس زدی و فراموش کردی که من توی همین فراتر ها تو را پیدا کردم.
+ تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:0 نويسنده ژاندارک |

پل راه آهن یه آواز غمناکه تو هوا هر وقت یه قطار از روش رد می شه دلم می گه سر بذارم به یه جایی . آی خدا جونم آوازای غمناک داشتن چیز وحشتناکیه . واسه نریختن اشکامه که اینجور نیشمو وا می کنم و می خندم .   

" احمد شاملو"

+ تاريخ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 نويسنده ژاندارک |

همه چیز از یک هیچ شروع شد. یک هیچ که مثل لوبیای سحر آمیز رشد کرد و من از آن بالا رفتم و بعد و بعد ... غول بزرگ بود و کوچک فکر می کرد و تصور بسیار نادرستی از من داشت . من نه جک بودم نه کینگ کونگ . کارشناس ارشد هیچ چی هم نداشتم . همه چیز با یک هیچ تمام شد.
+ تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:25 نويسنده ژاندارک |

RSS